11.24.07

سوم آذرماه هشتاد و شش

Posted in Fifi at 6:28 pm by teshinpe

 

کوکو می گوید: جوجه بزرگ شو!

آخ که چقدر حالم بد می شود وقتی کوکو می گوید جوجه بزرگ شو! این روزها دلم گرفته است. دلم می خواهد یک دل سیر گریه … نه گریه نمی کنم! دلم می خواهد یک دل سیر بنویسم. آی بنویسم آی بنویسم …

حالا سرگرم نوشتن یک داستان هستم. کوکو روبرویم نشسته و کلافه است. من سیگار می کشم. گاهی لجم می گیرد وقتی کوکو می گوید جوجه بزرگ شو! بعد دلم می خواهد لب هایم را بر بچینم یا بغض کنم یا از سر لجبازی داد بزنم: دیگر اصلا سیگار نمی کشم. می گویم: من که بچه نیستم! می خندد و می گوید: جوجه!

این ها تکه های داستانم نیستند. این ها تکه های زندگی ام هستند. امروز جشن آکادمی برگزار می شود. من هنوز هیچ کاری نکرده ام. نه حمام رفته ام … نه کفش هایم را پوشیده ام … یک سری دست نوشته دارم که همه شان با این جمله آغاز می شوند: دوست ستاره شناسم می گوید … سرم کمی خلوت که بشود همه شان را کنار هم جمع می کنم و چه می دانم … شاید این جا بگذارمشان یا شاید جایی دیگر

کوکو می گوید: از امشب ستاره شماری هم ممنوع! من که گریه نمی کنم ولی دلم گرفته است. نگاه می کنم. کوکو ی دوست داشتنی و بزرگوار من روبرویم نشسته است. با انگشتان دست چپش جوری که انگار پیانو می نوازد روی سرش ضرب می گیرد. این روزها سرگرم نوشتن یک سونات است. می گویم: خدا نسیب هیچ تنا بنده ای نکند به حق ریگ های بیابان! پاک عقلش را از دست داده است.

گمان می کند قرار است روز چهارشنبه با یک فرشته ملاقات کند. باز دست هایش را مثل یک رهبر ارکستر در هوا تکان می دهد. می خندم. فکر می کنم عجب داستان جالبی. باید خیلی زود این ها را بنویسم تا از ذهنم نروند.

 

11.17.07

بيست و ششم آبان ماه هشتاد و شش

Posted in Nunu at 7:11 pm by teshinpe

- از نونو پاچينو به باد هرجا بخواهد مي‌وزد: درود حالت چه‌طور است؟ باد: خوب نيستم، تو چه‌طوري؟ نونو: باز هم قاطي، پاطي! باد: باز شما دوتا چه‌تان شده است؟ مشكل كجاست؟ نونو: مشكل؟! ديگر تو كه بهتر بايد بداني مشكل ما خيلي وقت است حل شده است!!! (قر، قر، قر … صداي كولر همسايه!)

- از باد هرجا بخواهد مي‌وزد به نونو پاچينو: بيداري؟ نونو: بيدارم. باد: باز براي چه؟ نونو: تو كه مي‌داني! خودت چرا؟ باد: تو هم كه مي‌داني! ولي من دارم مي‌خوابم، تو چه‌طور؟ نونو: نه! باد: شب به خير insomnia! (قر، قر، قر … لعنت به ريش شيطان!) (سردبير سپس افزود: خواهشمند است اصطلاحات مرا كش نرويد، لعنت به قوزك پاي شيطان، نمي‌گذارند دهان آدمي بسته بماند!!!)

- به به، چه روز خوبي! من و باد هرجا بخواهد مي‌وزد در سه‌سي نشسته‌ايم و هر دويمان هم اين جوري…! هستيم!!! (از باد هرجا بخواهد مي‌وزد بخواهيد تا عملي به شما نشان بدهد اين جوري…! چه شكلي است!!)

- از نونو پاچينو به باد هرجا بخواهد مي‌وزد: آويشن حالش چه طور است؟ باد: خوب! ولي همه‌اش مي‌خوابد. لاكي چه‌طور است؟ نونو: نمي‌دانم چرا غذا نمي‌خورد! (الهي بميرم براي لاكي!)

- از باد هرجا بخواهد مي‌وزد به نونو پاچينو: فهميدي؟ جل و پلاسمان را از انجمن ريخته‌اند بيرون، مي‌گويند برويد جاي ديگر دف بزنيد! نونو: شوخي مي‌كني؟!!! (قر، قر، قر…! تابستان با موسيقي متن!)

اين هم تابستان چگونه گذشت، linuks جان!

(البته با پوزش از باد هرجا بخواهد مي‌وزد كه پاي او را هم كشيده‌ام وسط!!!)

(سردبير سپس افزود: خواهش مي‌كنم!)

11.10.07

چهاردهم آبان ماه هشتاد و شش

Posted in Fifi at 4:57 pm by teshinpe

ببخشيد كه اين جا خالي است. راستش اين است كه ما همه‌ي‌مان منتظر هستيم. حتما دلتان مي‌خواهد بپرسيد منتظر چه!؟

منتظر يك نفر كه بيايد و اينجا را پر كند.

حالا حتما مي‌پرسيد پس چه كسي اين‌ها را نوشته است، اگر همه منتظريم؟

من باد هرجا بخواهد ميوزد هستم، سردبير گاهنامه‌ي دوست‌داشتني تك‌شاخ‌پرنده. تك‌شاخ‌پرنده گاهنامه‌اي است كه سال هشتاد و دوي خورشيدي زاده شد و تا امروز 33 شماره از آن چاپ شده است. خيلي‌ها كمك كردند تا تك‌شاخ‌پرنده به دنيا آمد، خيلي‌ها هم كمك كردند تا هيچ‌وقت زمين نخورد و هميشه بپرد: اخترك ب 612، snch، پيلار، ب الف ميم، شواليه ي شاكي، روياهاي بسته شده به اسبي كه هرگز از پاي نمي افتد، دون كيشوت، فرياد رومنس، gnch، با دمپايي در ساحل، سنگ كف رودخانه؛ حالا اونجا چرا؟، linuks، نونو پاچينو و خيلي هاي ديگر.

باور كنيد همه‌ي اين نام‌هاي غريب واقعيت دارند، راستي راستي هستند.

ما كار سياسي نمي‌كنيم، هرچند گوسفند بودن را هم نمي‌پذيريم.

ما هنرمند نيستيم، هرچند همه‌ي‌مان عشق فيلم و تئاتر و عكاسي و نقاشي و موسيقي و همه‌ي هنرهاي دنيا هستيم.

بعضي از ما اهل شعر و شاعري هستند، بعضي داستان و مقاله و حتي خاطره مي‌نويسند و بعضي ديگر خوره‌ي كتاب دارند، گويا علاقه‌ي عجيبي به ادبيات داريم.

خبرهاي عجيبا غريبا براي ما جالب توجه است؛ در دنياي خودمان زندگي مي‌كنيم و كاري به كار مردمان معمولي نداريم.

بيماري‌هاي نادر رواني داريم؛ رويا مي‌بينيم و رويا مي‌سازيم.

خلاصه‌ي همه‌ي اين‌ها كه نوشتم و آن‌هايي كه ننوشته باقي ماند اين مي‌شود كه ما شاخداريم.

شاخدار يعني اين كه كلا همه‌ي كارهاي ما برعكس است؛ همه جا اول حزب تشكيل مي‌دهند و بعد ارگان حزب را راه‌اندازي مي‌كنند، ما اول تك‌شاخ‌پرنده را پرانيدم و بعد انجمن تشكيل داديم: تا جايي كه يادم مي‌آيد، سال هشتاد و چهار خورشيدي انجمن ناموجود شواليه‌هاي صندوق پست تشكيل شد. انجمن ما مجوز ندارد، در هيچ كجاي دنيا هم ثبت نشده است، نمايندگي يا مشابه هم ندارد چون ناموجود است. اما همچنان از ميان همه‌ي شاخداران دنيا عضو مي‌پذيرد.

اعضاي انجمن ما، مشتركان تك‌شاخ‌پرنده هستند. مشتركان تك‌شاخ‌پرنده هم نويسنده‌هايش هستند. يعني تك‌شاخ‌پرنده نشريه‌اي درون گروهي است و مجوز چاپ ندارد. ما معمولا كارهايمان را با نامه و يا اي- ميل انجام مي‌دهيم و جلسه و دفتر و دستك نداريم. هربار هم كه تك‌شاخ‌پرنده چاپ شود، آن را با پست به دست همه مي‌رسانيم.

اما اين‌كه چه شد تصميم گرفتيم براي تك‌شاخ‌پرنده وبلاگ بسازيم، داستاني طولاني دارد. فعلا همين‌قدر اشاره كنم كه آن‌چه در اين وبلاگ خواهيد خواند (اگر كسي بيايد و اينجا را پر كند، به حق ريگ‌هاي بيابان!) با آن‌چه در تك‌شاخ‌پرنده چاپ مي‌شود متفاوت است و قرار نيست اين وبلاگ نوعي تك‌شاخ‌پرنده‌ي الكترونيكي باشد. قصد ما بيشتر نزديك كردن دوستان دور از هم (اين جمع پراكنده‌ي ايران، لهستان، كانادا)، شواليه‌هاي سفر كرده و گم شده، نويسنده‌هاي كم‌كار و بي‌كار است و بس.

اخترك ب 612 جمله‌اي دارد كه من خيلي دوستش دارم، مي‌گويد: «اين كافه هيچ‌وقت تعطيل نمي‌شود، هميشه يكي هست كه با انگشت روي ميز خاطرات خوش اين كافه ضرب گرفته است.»

ايدون باد