03.29.08

دهم فروردین ماه هشتاد و هفت

Posted in Fifi at 9:44 am by teshinpe

آدمی در طول عمر نازنینش با کسان بسیاری ملاقات می کند. گاهی با خودم فکر می کنم این چقدر بد است که ما تنها تعداد محدودي را مي شناسيم؛ دوستانمان را، دوستان دوستانمان را و گاهی تنها نزدیک ترین کسان مان را. وقتی فکر می کنم که در دنیا این همه آدم زندگی می کند و ما تنها تعداد انگشت شماری از آن ها را می شناسیم، سرم سوت می کشد. بعد فکر می کنم چه می شود که بعضی ها شناخته شده تر هستند؛ بعضی ها آثاری از خودشان به جای می گذارند و بعضی ها نه.  گاهی ما درباره ی کسانی که می شناسیم حرف می زنیم و آن ها را به دوستانمان معرفی می کنیم. گاهی هم یک شعر برای یک دوست قدیمی می نویسیم و به دنیا چیزهایی را می گوییم که تکان دهنده است.

هر گاه به اين چيزها فكر مي كنم ياد شعري مي افتم كه حالم را بد مي كند (حال نونو را هم بد مي كند)، شايد حال شما را هم بد كند اما اكنون و اين جا دوست دارم آن را شعر را بنويسم:

 

نامش محمد شهاب بود

و بازمانده‌ی امیران چادرنشین

او دیگر وطنی نداشت

فرانسه را دوست داشت و نامش را عوض کرد

مارسل بود، اما فرانسوی نبود

 

و دیگر،

زیر چادر کسانش،

آن جا که آواز زیبای قرآن

هنگام نوشیدن قهوه به گوش می‌رسد،

زیستن

و دیگر،

سرود توکلش را خواندن

 

من و مدیر مسافرخانه،

مسافرخانه‌ای که محل اقامت ما در پاریس بود

شماره‌ی پنج، خیابان کارم

آن خیابان افسرده‌ی سراشیب

مشایعتش کردیم

 

و اینک او در ایوری آرمیده است

ایوری، قصبه‌ای که همیشه به بازار می‌ماند،

بازاری آشفته

و شاید تنها من هنوز می‌دانم

که او زمانی، زمانی، زمانی

زیسته است.

03.26.08

هفتم فروردين ماه هشتاد و هفت

Posted in Fifi at 3:01 pm by teshinpe

 

تك شاخ پرنده ي شماره ي 37 را در بايگاني تك شاخ پرنده ببينيد

براي دريافت رمز عبور با

teshinpe@gmail.com

تماس بگيريد

يا در كامنتدوني نام و ايمل خود را وارد كنيد

 

شماره ي 38: نيمه ي نخست ارديبهشت ماه 78

براي فرستادن مطلب تنها تا 10 ارديبهشت ماه فرصت داريد

03.10.08

دوم فروردين ماه هشتاد و هفت

Posted in Fifi at 9:42 am by teshinpe

 

صبحانه با ماست!

 

من عاشق ابهامم و خوب مي‌دانم كه جمله‌ي بالا ابهام دارد (يعني آدمي مي‌تواند دو برداشت از اين جمله داشته باشد، بلكه هم بيشتر)، اما قبل از اين كه بروم سر اصل مطلب، چند تا موضوع فرعي را خدمتتان عرض كنم:

 

* لعنت به قوزك پاي شيطان، نمي‌دانم چه بلايي بر سر كامپيوترم آمده است كه نمي‌توانم وارد صفحه‌ي پست وب‌لاگ بشوم، در حالي كه مي‌توانم هر غلط ديگري انجام دهم؛ كامنت بگذارم و بر دارم، قالب عوض كنم، حتي پست‌هاي قبلي را ويرايش كنم.

 

* به همين دليل ساده، بي كسب اجازه‌ي قبلي از پيلار جان، آمدم و پست آخر ايشان را به نفع اينجانب ويرايش كردم!!!

 

* نوروز فرخنده و شاد باد!

اين چند روز تا جايي كه توانستم در هر كجاي اينترنت پيام شادباش گذاشتم براي دوستان و آشنايان، اما آسوده نمي‌شدم مگر اين كه به سبك شواليه‌هاي شاخدار نوروز را به خوانندگان تك‌شاخ پرنده تبريك بگويم.

 

* من فقط به اندازه‌ي ده روز كار عقب‌مانده دارم، قول مي‌دهم در سال جديد تنبلي نكنم. قول مي‌دهم كه در سال جديد تك‌شاخ پرنده را به موقع و پربار چاپ كنم. منتظر شماره‌ي نخست سال 87 باشيد. همچنين قول مي‌دهم حتي اگر مشكل كامپيوترم هم حل نشد، هر هفته به كافي‌نت بروم و نگذارم اين وب‌لاگ بي‌پست بماند.

 

حالا برگرديم سر ابهام: «صبحانه با ماست» يعني اين‌كه رفتم سر يخچال و ديدم شير تمام شده است. الان هم همه‌جا تعطيل است، اگر هم تعطيل نباشد، اينجانب حوصله‌ي خريد رفتن ندارم. بنابراين همين پيش پاي شما داشتم تخم‌مرغ صبحانه‌ام را با ماست مي‌خوردم. بدك هم نبود!!!

 

باد هر‌ جا بخواهد مي‌وزد

سردبير