09.22.08

يكم مهرماه هشتاد و هفت

Posted in Fifi at 2:09 pm by teshinpe

خداحافظي در برنامه‌ي سفرم گنجانده نشده بود.

پريروز كه بر مي‌گشتم خانه، راهم را كشاندم به ميانه‌ي پارك لاله. از چند وقت پيش متوجه شده بودم كه رنگ برگ‌ها دارد تغيير مي‌كند؛ پاييز در راه بود. حالا واقعا پاييز آمده بود. خورشيد نيمه‌روز از پايين‌دست درختان مي‌تابيد. سايه‌هاي خنك در بازي باد مي‌رقصيدند و خبري از تشنگي نبود. من كوله‌باري نداشتم، دستم خالي بود؛ مثل وقت‌هاي قبل از سفر احساس سبك‌بودن مي‌كردم (اگر هر يك از رابطه‌هاي ميان ما و آدميان، يا حتي حيوانات، گياهان، آب‌ها، سنگ‌ها، رشته‌اي نازك باشد، حاصل مجموع اين همه رشته‌ي باريك ريشه‌هاي سر سختي مي‌شود كه در ژرفاي اين خاك پيش مي‌روند و ما را سخت و سخت‌تر مي‌كنند). از گوشه‌ي چشمم فواره‌ي بزرگ پارك را مي‌ديدم كه باز تا چند ده متري بالا رفته بود. صداي خروش پرفشار آب كه بالا مي‌رفت و از آن بالا رها و بي‌دغدغه به استخر باز مي‌گشت، بي‌درنگ روزهاي كودكي را به خاطرم آورد؛ حتي صداي جيغ و داد خودم را مي‌شنيدم. من سال‌ها درون همين استخر بچه‌قورباغه شكار مي‌كردم. بچه‌قورباغه‌ها هنوز دست و پا در نياورده بودند: بيشتر شبيه نوعي ماهي ناقص‌الخلقه بودند. با بچه‌هاي محل مي‌آمديم شكار بچه‌قورباغه، و بعد آن‌ها را با مقداري آب استخر مي‌ريختيم توي بطري، و بچه‌قورباغه‌ها در غربت بطري‌هاي رنگارنگ ما مي‌مردند. اما من بيشتر از هر چيز ديگر عاشق لحظه‌اي بودم كه آب فواره بالا مي‌رفت و در ارتفاع مناسب، بر اثر برآيند صفر نيروها، به اندازه‌ي كسري از ثانيه در حالت بي‌وزني، به شكل گلوله‌اي مايع در مي‌آمد، در حضور آفتاب مي‌درخشيد و يك لحظه‌ي بعد، رفته بود. واقعا مي‌شود يك بار، فقط يك بار، چنين حالتي داشته باشم؟

باز هم دور استخر چرخيدم؛ كم كم زمان رفتن فرا مي‌رسيد.

***

حيف شد! معلوم نيست ديگر كي بتوانم اين‌جا بنويسم (عين همين جمله دو سال پيش در نوشته‌هاي اتوبوسي نوشته شده بود. بله، دوست شماره‌ي 612 من، گفته بودي كه بعدا بايد از اين نوشته‌ها، يك كتاب گرم و دوست داشتني بسازم، اما مي‌بيني كه دنيا كوچكتر از اين حرف‌ها است). از شواليه‌ها، پيلار به اين وب‌لاگ دسترسي دارد. شايد دلش بخواهد لطفي بكند و در نبود من نگذارد اين جا زمين بماند. اما اگر دلش نخواست، به اين بينوا بنده‌ي حقير، كه داشته و نداشته‌اش حرف است و كلمه و جمله و داستان اعتماد كنيد: به زودي آپ خواهيم كرد.

09.06.08

شانزدهم شهريور هشتاد و هفت

Posted in Fifi at 3:48 pm by teshinpe

ما را به رندي افسانه كردند    پيران جاهل، شيخان گمراه

***

دو روز ديگر آپ مي‌كنيم!